|
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بســـــی گل بدمد باز و تو در گـِل باشی سال نو مبارک دانشگاه دوباره شروع شد و پیام نور چه جای خوبیست، هیچ وقت دانشجو نیامده و حاضریمان را که زدیم تشریفمان را می آوریم خانه به کارهایمان می رسیم، چقــــــــــــــــــــــــــــــــدر حال خانه تکانی ندارم امسال! ساعت نزدیک به 1 صبح است. داشتم لغتی را از دیکشنری آنلاین در می آوردم، بر روی دکمه تلفظ کلیک کردم و ناگهان احساس کردم آسمان در اتاق خوابیده و این کار باعث بیدار شدنش می شود. چه عادتها دیر از سرمان می رود! بالاخره تلاشم برای تاسیس بنیاد حمایتی کودکان سندروم داون دارد جواب می دهد. تا هفته آینده ان شاء ا.. سایت بالا می رود و اسم بنیاد هم تایید شده و برخی از مراحل کار هم انجام گرفته، از همه بهتر اینکه دوستان Down Syndrome international زود تر از همه ما را به رسمیت شناختند. نمی دانم اگر سایت راه اندازی شود باز هم می توانم به وبلاگ برسم یا نه، این روزها که خیلی به این وبلاگ بیچاره کم محلی کرده ام. دوره وبلاگ نویسی گذشته، قبول دارید؟ کسی وقت ندارد پست بخواند، دیگر نهایت یک نگاهی به status انداخته می شود (البته در سایتهای اجتماعی حرام!!!!) و تمام. راستی یکی از سوالات بسیار هوشمندانه دکتری پارسال دانشگاه آزاد در مورد توطئه های پنهان همین سایتهای اجتماعی بوده است!!، کاش من شرکت کرده بودم آی می نوشتم!!!!!! روزها می گذرند و من یاد گرفته ام که دیگر ناله نکنم، شکایت نکنم، نقد نکنم و تنها به همین لحظه ای که دارم خوش باشم. حالا مدتیست فقط به دنبال لذتهای کوچک زندگیم، حالا مدتیست که خوشحالم از اینکه با آسمان به گردش و تفریح رفته ام، حالا مدتیست که خوشحالم که سه ماه آخر بودن آسمان را دریافتم و لذت بردم، سه ماه آخر که نگذاشتم بیماریش ما را از هم جدا کند. شاید این اولین بار در زندگیم بود که قدر لحظات را دانستم و الان بسیار راضیم. دلمان برایش تنگ می شود اما به دلتنگی اجازه نمی دهم که همه لحظه هایم را اشغال کند. باید قوی بود. دنیا لحظات خوب و بد هر دو را دارد و من معتقدم هم روزهای خوب و هم روزهای بد هر دو 24 ساعت هستند. در روزهای بد باید شکیبا بود و در روزهای خوب شاکر. برای پنج ماه خانواده من چهار نفری بود اما در روز تولدم کودک کوچکم از دنیا رفت و ما باز هم سه نفری شدیم. یادش اما همیشه زنده خواهد بود.
مطلبی را که در ذیل می خوانید ترجمه یک پست از وبلاگ یکی از دوستان من است. در صورتی که مایلید متن انگلیسی را بخوانید و یا اینکه به وبلاگ دوستم سری بزنید . اینجا را کلیک کنید . هرچند به سرعت ترجمه کرده ام و دقت لازم را ندارد اما از ارزش محتوا کم نمی کند بخوانید و شما هم اندکی در مورد این قضیه تامل کنید: "من امروز ناراحت هستم، ناراحت به خاطر الی و ناراحت به خاطر جامعه ای که در آن هستیم. من قبل از آنکه به جامعه سندروم داون بپیوندم هیچ وقت تشخیص نمی دادم که چه راحت و چقدر زیاد لغت عقب افتاده مورد استفاده قرار می گیرد. مرتب این لغت استفاده می شود و باید اعتراف کنم که من هم در سالهای جوانی از این لغت استفاده کرده ام . از این کارم خجالت می کشم و اکنون بهتر می دانم. ما از لغت عقب افتاده استفاده می کردیم تا همدیگر را احمق و یا مسخره صدا بزنیم. این کار نادیده گرفتن ناتوانی هاست. حالا که من الی رادارم این قضیه قلبم را جریحه دار می کند. فکر می کنم اگر کسی در مقابل من به او بگوید عقب افتاده من کنترلم را از دست خواهم داد. شما فکر می کنید این صورت احمق یا مسخره است؟ شما در مقابل من او را مسخره می کنید به خاطر اینکه سندروم داون دارد؟ آیا فکر می کنید این مسخره است که او برای هر چیز کوچکی که در زندگیش بدست می آورد باید بیش از بقیه تلاش کند؟ نه حقیقت این است که او یک انسان است. ممکن است او نیازهای خاصی داشته باشد، اما مستحق احترام است. او دوستاشتنیست. منحصر به فرد است. باهوش است.شاد است. با مزه است. او شش ماه دارد و دنیا و دید کسانی را که او را دیده اند متفاوت کرده است . اول مجله GQ بود که در یک مقاله مد به طور خلاصه گفته بودند مد بوستون آنقدر بد است که انگار یک چیز به آن اضافه کرده باشند و آن را نابود کرده باشند، درست مثل سندروم داون ( تشبیه به کرموزم اضافی که در سندروم داون وجود دارد. م) آنها یک ایمیل معذرت خواهی به تمام کسانی که به آنها اعتراض کردند فرستادند اما هنوز به صورت عمومی معذرت خواهی نکرده اند. – شما به ما یک معذرت خواهی عمومی بدهکارید و این بار فیلم The change up . من به شخصه بسیار ناامید شدم به خاطر اینکه یکی از طرفداران پرو پاقرص ریان رینالد هستم و از آن روزهایش در فیلم دو پسر و یک دختر و pizza place بودم . تصمیم داشتم این فیلم را هم ببینم اما دیگر پولم را در جیب کسانی که در این قضیه دخیل بوده اند نخواهم کرد. در یکی از صحنه های اوایل فیلم رینالد که نقش یک مجرد را بازی می کند که هیچ وقت سر و سامان نمی گیرد وقتی دوست قدیمی خود را ملاقات می کند دوقلوهای او را که در صندلی نشسته اند می بیند و می گوید :" چرا آنها حرف نمی زنند عقب افتاده اند؟" که این خود به تنهایی توهین آمیز هست اما در ادامه می گوید :" این یکو! شکل منگولاست" . من جدی می گویم ، هالیوود و ریون بگوید ببینم این به نظر شما خنده داره؟! بنابراین از شما می پرسم خیلی جالبه که جوکهای قومیتی، یا مذهبی ، یا جنسی بسازیم؟ نه! ما به عنوان یک جامعه مدتهاست در برابر این جور چیزها ایستاده ایم و به نظر می رسد که پیشرفتهایی هم داشته ایم ! ( قابل توجه ما ایرا نی ها که هنوز در این مورد هم پیشرفتی نداشته ایم که پس رفت هم داشته ایم. م) اما این پیشرفت وقتی در مورد افراد ناتوان می شود کجاست؟ چه کسی برای این افراد مبارزه می کند؟ اگر آنها نتوانند از خود دفاع کنند چه کسی از آنها دفاع خواهد کرد؟ می دانم بعضی ممکن است بگویند تو بیش از حد روی این موضوع حساسی، اما چرا که نباشم ؟ من چرا برای الی مبارزه نکنم؟ زمان تغییر است؛ زمان حرکت است . برای ما زمان آن رسیده که عقب نشینی را متوقف کنیم و بگوییم کار شما وقتی که افراد ناتوان را مسخره می کنید، اصلا جالب نیست. این حرکت از ما آغاز می شود. لطفا به صف ما بپیوندید! لطفا این جا رابخوانید تا متوجه شوید چطور به ما کمک کنید و هالیوود را مجبور کنید که به صورت رسمی عذر خواهی کند و در فیلمهای بعدیش نیز حواسش را جمع کند." اما شما دوست عزیز اگر لینک آنی دوست من را هم نخواندید مساله ای نیست، نیازی نیست شما برای ساکت کردن هالیوود اقدامی کنید، تنها کافیست اندکی فکر کنید و از امروز شما هم از به کار بردن الفاظی مثل عقب افتاده، مونگول و ... برای مسخره کردن یکدیگر پرهیز کنید. خواهش می کنم از امروز هر بار خواستید با این الفاظ کسی را مسخره کنید به یاد کسانی مثل آنی بیافتید و بدانید که هر بار از دهان شما این الفاظ را می شنوند زخمی بر وجودمان گذاشته می شود.
نوشتن یک وبلاگ به زبان انگلیسی را شروع کرده ام، به زودی وقتی در و دیوارش را درست کردم در اینجا معرفی اش می کنم. هر چند ممکن است مدتی طول بکشد. در واقع در حال حاضر سه وبلاگ را نیم بند اداره می کنم و تصمیم دارم همه را با هم در یک کاسه بریزم، تا ببینیم چه می شود.
من در کشوری زندگی می کنم که نه فرهنگ دارد، نه اقتصاد دارد، نه عدالت نه انسانیت نه رحم و مروت هیچ هیچ هیچ هر چه هست توحش است! به شما برخورد، خوب بخورد! مال این است که چشمهایتان را یا بسته اید یا بسته اند یا اصلا چشم ندارید. دختر کوچولوی من مریضه، بیماری که می شد در دوران بارداری تشخیص داده شود و دکتر های...بعد از 7 بار سونوگرافی نفهمیدند و حلاصه به دنیا آمد و حالا هم جاش روی چشم من است اما این دختر کوچولو که شاید بر اثر ندانم کاری دکترها و البته شرایط جوی و پارازیت ها و ... به این صورت به دنیا آمده حق زندگی ندارد؟ یکی از مشکلاتش مشکل قلبیست و آن هم از نوع حاد که البته از دکتر قلبش گله ای ندارم چون درست توجه کرد و مسائل دیگرش را درگیر مشکل قلبش نکرد. اما دکتر متخصص کودکان حتی درست او را معاینه نمی کند. چک آپی که برای سپهر کامل انجام می گرفت برای آسمان با اصرار من انجام می گیرد که البته شرایط آسمان جوریست که در همه دنیا (البته انجا ها که مردمش متوحش نیستند) این چک آپ خیلی بیشتر و با دقت بالاتری انجام می گیرد. این که از دکترها. الهی خیر نبیند سیستم دکتریمون (منظورم همان سیستم درمانیست) برگه نمودار رشدی را دست من داده اند که به همه بچه های سالم می دهند. ابله ها حتی اگر در اینترنت هم سرچ کنند می توانند نمودار مخصوص این بچه ها را بگیرند و بدهند دست مادرهای فلک زده آنها که بفهمند مثلا دور سر بچشون که این قدر رشد داشته الان کجای نمودار است. یک چیز دیگه. پیش یک مشت متخصص رفتم که ببینم چه درمانهایی برای این بچه ها هست (در کشورها پیشرفته این بچه ها از بدو تولد مورد حمایتهای مختلف درمانی قرار می گیرند، مقاله اش را همین دو سه روزه تو یک روزنامه کثیرالانتشار چاپ می کنم). می دانید چه دستگیرم شد؟ باید صبر کنی بچه راه بیوفتد آن وقت فزیوتراپی می کنیم. بگذار بچه حرف بزند آن وقت گفتار درمانی می کنیم و الی آخر. بابا همهی دنیا می گویند از بدو تولد . می دانید نتیجه این همه بحث چیه؟ دکتر هایی که می گویند بهتر است قلبش را عمل نکنی تا بمیرد و مادر رنج دیده ای که بعد از 24 سال نگهداری از فرزندش می گوید دعا کن بمیرد! و من دعا می کنم که روزی مردم کشور من هم متمدن شوند. پی نوشت (دو روز بعد): پشیمان شدم، توی روزنامه چاپ نمی کنم، کی می خونه آخه؟ باید یک کار اساسی تر کرد. اینقدر که این یک ماه مقالات پزشکی خواندم تو عمرم ارتباطات و ادبیات نخوانده ام و به این نتیجه رسیدم که واقعا بعضی از دکترها....
|