|
امروز CNN یک گزارش بسیار جالب از سفر قریب الوقوع سه یار غار، جنابان آقایان احمدی نژاد، چاوز و قزافی به نیویورک پخش کرد و اینکه مردم چطور خود را برای یک استقبال بی نظیر از این آقایان آماده می کنند، تا آنجا که حتی بسیاری از هتلها و رستورانها اعلام کرده اند از ارائه سرویس به این جنابان و همراهانشان خود داری خواهند کرد. PS: We will see his reaction when he is back. We all know he is really in illusion. خدا را شکر جومنگ هم تموم شد. ما که به حمد الله مستفیض نشدیم اما خوشحالم که این آخرین پیوند بعضی ها با تلویزیون پروپگاندا هم تمام شد.
امشب شب قدره. صدای دعا و ... از بلنگو های پادگان نزدیک خانه ی ما می آید. فکر می کنید اصلا خدا رویش را برگرداند ببیند ما آدمهای شرور که اسلام و پیغمبر و امام و هر چی داشته را به مسخره گرفته ایم و هر جوری خواستیم به خورد مردم دادیم چه دعایی می کنیم. من که اگر جا خدا بودم در گوشامو می گرفتم صدا ها را نشنوم مبادا کفری بشمو بزنم همشون رو با یک زلزله ای سیلی چیزی لت و پار کنم. اما خداییش خوب شد خدا نشدم اصلا ظرفیتشو ندارم.
یکی از دانشجویان گرامی برای پست قبل کامنت گذاشته که چرا این قدر دنیا را تیره و تار می بینی. در جواب ایشان اول از همه عکس پسرم را حذف کردم چون به گمان ایشان این عکس مثل این است که بچه در بعض نبودن مامانش به سر می بره!!! هر چند من همیشه پیش بچم هستم. حتی مهد کودک هم نگذاشتمش.چرا؟ چون همه جا را تیره و تار می بینم. چون حتی مهد کودکهای ما هم فضای لازم برای آموزش و رشد و نشاط بچه ها را ندارند!
حالا برویم سر اصل مطلب که چرا دنیا را تیره و تار می بینم؟ آیا شما جایی برای شادی می بینید. من حتی این روزها وقتی می خندم احساس حماقت می کنم. این روزها چه کسی می تواند شاد باشد مگر اینکه یا دور از جان شما که می خوانید سرش خوش باشد!! یا آنکه دلش خوش باشد که دل خوش سیری چند؟!! مگر اینکه خدایی نکرده سرمان با بعضی ها یک جا بند باشد که این شادی هم به لعن و نفرین هزار ها داغ دار و اسیر و ... نمی ارزد. پس بگذارید تیره و تار باشیم. آری دل و دین و دیده مان تار شدست از این همه نفرت و ریا زار شدست بقیه را هم اگر هوس کردم بعداً می سرایم به سلامتی و دل خوش ایشا لا هر استادی خارج درس خونده را از دانشگاه ها بندازند بیرون تا یک باره بشه . نه خانی اومده باشه نه خانی رفته باشه!!! این البته مودبانشه. خیلی ضرب المثلهای خوب و مناسب دیگری می شه گفت که البته یکم بی ادبی می شه.
از نظر زبان شناسی لغات بار معنایی مختلف دارند. برای مثال بعضی لغات بار منفی و بعضی مثبت دارند و برخی دیگر هم خنثی هستند، یا مثلا بعضی لغات بار عاطفی دارند به عنوان مثال لغت مادر همراه با یک بار عاطفی است و نسبت به لغت پدر از بار مثبت بیشتری برخوردار است. حال، در طول زمان و در شرایط اجتماعی مختلف همراه با تغییر در همه رفتارهای اجتماعی، بار لغات نیز تغییر می کند و به نظر من یک نمونه جالب، در همین چند وقت اتفاق افتاده است. لغت لوث شدن همیشه با بار منفی همراه بوده، به معنی اینکه قضیه ایی آنچنان تکراری و سطحی شود که ارزش خود را از دست بدهد. اما، در جریانات اخیر بار لغت لوث برای من تغییر کرد و الان این لغت را با بار مثبت در ذهن می آورم. شاید این قضیه اصلا از دید زبان شناسان جور در نیاید اما من وقتی لغت لوث را در کنار لغاتی مثل اعتراف، دادگاه، متهم، وکیل مدافع، کیفر خواست و ... قرار می دهم احساس می کنم که این لغت، بار مثبت دارد. اصلا بگذریم از بار مثبت و منفی، من عاشق هر چی دادگاه و اعتراف لوث شده ام. شاید چند سال پیش وقتی اعتراف یک نفر را از تلویزیون می دیدم، ناراحت می شدم و فکر می کردم این فرد چه شخصیت متزلزلی دارد، اما الان فقط به جنبه های شخصیتی و روانی طرف مقابلش فکر می کنم و این را مدیون همان لغت لوث شدن هستم و البته صدا و سیمای بسیار پر افتخار جمهوری اسلامی !! دست مریزاد ادامه دهید. چیز دیگری هم برای لوث شدن باقی مانده؟؟ چند ساعت بعد: امشب بعد از مدتها وارد فیس بوک شدم. مدتی بود خودم را از همه اخبار بی خبر گذاشته بودم، چون وضعیت روحیم توان مقابله با همه فشارهای اخیر را برایم غیر ممکن کرده است. امشب اما باز هم خواندم و گریستم. ما چه گناهی مرتکب شده ایم که نمی توانیم طعم آزادی و خوشبختی را بچشیم. به شوهرم می گفتم حتی اگر از این کشور هم برویم باز همه بدبختی ها به دنبالمان می آید، چرا که این مجاورت معنوی ما با بدبختی بک مساله نهادینه شده است. ایران هیچ وقت روی خوشبختی را به خود ندیده و شاید هم هیچ گاه نبیند. کاش در این کشور کودکی به دنیا نیاورده بودم. |