|
چه می شود گفت در عزای آن جوان ناکام و تولد این نوزاد بدشگون ناقص الخلقه. چه می شود کرد جز ماتم گرفتن و چه می شود شنید جز قصه اندوه هم اندیشان و همفکران. چه می شود گفت الا اینکه پایانیست بر یک آغاز و آغازیست بر یک پایان.
بغض در گلویمان، فریاد در صدایمان، وحشت در نگاهمان و نفرین بر زبانمان که ناحق حق می شود و خون صدها شهید آزادی این چنین با لبخندی احمقانه به سخره گرفته می شود. ای مرغ سحر چو این شب تار بگذشت ز سر سیاه کاری وز نفحه روح بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زر تار محبوبه نیلگون عماری یزدان به کمال شد پدیدار و هریمن زشت خو حصاری یاد آر ز شمع مرده یاد آر...
|